محمد مهدى ملايرى

276

تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )

اين‌رو مىخواست با فرستادن اين نامه گناهانى را كه بزرگان به پدرش نسبت مىداده ، و به موجب آنها او را مستوجب قتل مىدانسته‌اند به تفصيل به اطّلاع پدر برساند ، و از وى بخواهد كه اگر او هم دلائلى براى كارهاى خود داشته بيان كند ، شايد بتواند اين بهانه را از دست آن سرداران و بزرگان بگيرد و آنها را قانع سازد تا از كشتن او بگذرند و به زندان او كه خواستهء خود او بود قناعت كنند . در تاريخ ثعالبى آمده كه قباد مىخواست خسرو را به دژ استخر بفرستد تا از او در آنجا تا پايان عمر به عزّت و احترام نگهدارى شود « 1 » . اين مطلب از پايان همين نامه هم ، به‌صورتىكه بلعمى نقل كرده ، برمىآيد . و آن چنين است : « اين همه بىحساب در عالم كردى تا به افعال سيّئهء خود مأخوذ شدى و ملك از تو بشد و خلق را گماشتهء خداى عزّ و جل شدند تا امروز مرا مىگويند اگر تو او را نكشى نخست ما تو را بكشيم . اگر تو حجّت دارى بگوى تا من ايشان را بگويم تا از كشتن برهى ، و مرا حجّت باشد و جواب ايشان بدان توانم باز دادن » . « 2 » و به همين‌سبب هم بوده كه به گفتهء بلعمى چون رسول از نزد پرويز بازگشت و پيغام او پيش سپاه و بزرگان عجم بازگفت شيرويه گفت : هرآنچه ما پنداشتيم كه او خطا كرده است همه حجّت و بيّنه پيش آورد . خون او ريختن حلال نيست ، او را هم انجامى بايد داشتن . مردمان سپاه اين سخن نپسنديدند و گفتند پادشاهى به دو ملك راست نشود . « 3 » مسائلى كه در اين نامه‌ها مطرح شده گرچه بسيارى از مسائلى كه در اين نامه‌ها مطرح شده از مسائل دوران خسروپرويز و ناشى از اعمال خود او بوده ، ولى برخى از آنها از مسائل ديرينهء ايران و قديم‌تر از دوران خسرو و شايد هم قديم‌تر از دولت ساسانى باشد . بازداشت فرزندان از معاشرت با مردمان نمونه‌اى از اين

--> ( 1 ) - ثعالبى ، غرر اخبار ملوك الفرس و سيرهم ، ص 718 - 724 . ( 2 ) - بلعمى ، ص 246 . ( 3 ) - بلعمى ، ص 252 ؛ و نيز طبرى ، 1 / 1058 .